تبليغاتX
آخرین ستاره شب
دیشب باز با خیال تو از آن کوچه گذشتم...
پنجره را به پهنای جهان می گشایم:


جاده تهی است .درخت گرانبار شب است .


ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است: تو نیستی، نوسان نیست.


تو نیستی، و تپیدن گردابی است .


تو نیستی، و غریو رودها گویا نیست، و درّه ها ناخواناست .


می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد، راز از هستی می پرد .


میروی : چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند .
چشمانت را می بندی: ابهام به علف می پیچد .
سیمای تو می
وزد، و آب بیدار می شود.


می گذری، و آیینه نفس می كشد .
جاده تهی است .تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راهِ تو نیست. ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:22  توسط هیچکس | 
سر از كار چشمات كسي در نياورد
 
كه هركي تو رو خواست يه روزي بد آورد
 
براي دل من واسه جسم خستم
 
مني كه غرور و تو چشمات شكستم
 
واسه من كه بر عكس كار زمونه
 
 يكي نيست كه قدر مو بدونه .............................
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:2  توسط هیچکس | 
 

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر

 مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:4  توسط هیچکس |